چرا بعد از انصراف خاتمی بهترین گزینه میرحسین موسوی است

از زمان جدی شدن بحث انتخابات ریاست جمهوری در اواسط سال گذشته و مطرح شدن احتمال کاندیداتوری آقای خاتمی، این پیش بینی در بین تحلیل گران سیاسی دو جناح قوت گرفت که در این صورت، یک انتخابات دو قطبی با مرزهای کاملاً جدا کننده بین دو طرف شکل خواهد گرفت. این موضوع بخصوص برای بخش بزرگی از جناح راست که تمایل نداشت پشت سر آقای احمدی نژاد قرار بگیرد، بسیار ناراحت کننده و نگرانی آور بود. آنها به طرق مختلف پیام و پیغام می فرستادند که اگر آقای خاتمی کاندیدا شود ما، ولو به اکراه، ناچار خواهیم بود پشت سر احمدی نژاد قرار بگیریم و نا خواسته ممکن است موجب تداوم وضع نامطلوب کنونی بشویم. به همین دلیل، آنها طرح دولت وحدت ملی را پیش کشیدند. وجه مشخصۀ دولت وحدت ملی آنها، نبودن احمدی نژاد در رأس آن بود که با اولویت استراتژی اصلاح طلبان هم خوانی داشت. لذا طبیعی بود که این طرح به شدت مورد انتقاد و اعتراض حامیان احمدی نژاد قرار بگیرد. اصلاح طلبان نیز از این طرح استقبال نکردند چرا که این طرح بیش از آن که در بر گیرنده مصلحت کشور و برآورنده نظر مردم باشد، طرحی برای نجات جناح راست از مخمصۀ گیر افتادن در زیر چتر احمدی نژاد بود. آنها می خواستند موقعیت ممتازی را که اکنون اصلاح طلبان بدست آورده بودند یکسره برای خود مصادره نمایند. البته برخی از طراحان، حسن نیت داشتند اما محاسبات آنها واقعی نبود.

از سوی دیگر، هم زمان با افزایش فشارها و تقاضاها برای آنکه خاتمی نامزدی در انتخابات را بپذیرد، وی که می دانست چه مقدار جناح مقابل از آمدن وی بیمناک و در مورد آن حساس است و براساس اولویت استراتژی اصلاح طلبان که همانا جلوگیری از ادامۀ وضع موجود و تکرار دورۀ ریاست جمهوری احمدی نژاد بود به سراغ مهندس موسوی که قبلاً مورد اجماع اصلاح طلبان بود رفت تا او را متقاعد کند این بار نامزدی ریاست جمهوری را بپذیرد.

به هر روی نه آن تلاش جناح راست برای تشکیل دولت وحدت ملی ونه تلاش آقای خاتمی برای متقاعد کردن مهندس موسوی که هدف استراتژیک مشترک رهایی از وضع موجود را دنبال می کردند نتیجه نداد. خاتمی بر مبنای قولی که به حامیان و هواداران خویش ،که نگرانی ها و فشارهایشان دیگر به اوج رسیده بود، داده بود که: " یا من خواهم آمد یا موسوی"، ناگزیر به میدان آمد و رسماً نامزدی خود را در انتخابات اعلام کرد. اعلام حضور خاتمی تکلیف را در اردوگاه اصلاح طلبان روشن و شور و هیجان لازم را برای فعالیت آنان فراهم کرد. حضور پیشین آقای کروبی به عنوان نامزد انتخاباتی نیزموجب نگرانی نبود چه، برآورد این بود که آقای کروبی هر مقدار از آرای خاتمی را بگیرد به همان نسبت از آرای احمدی نژاد نیز خواهد گرفت و تزاحمی با شانس رأی آوری آقای خاتمی نخواهد داشت.

روشن شدن تکلیف در اردوگاه اصلاح طلبان، با سر در گمی شدید در اردوگاه جناح راست همراه شد چرا که آنان اکنون می بایست پشت سر احمدی نژاد قرار بگیرند و این برای آنان عذاب آور بود. هرچه زمان می گذشت، فضای انتخابات به سوی دو قطبی شدن بیشتر پیش می رفت، از یک سو گرایش مردم به سمت خاتمی آشکارتر می شد و از سوی دیگر نگرانی در مورد سلامت و پاکیزگی انتخابات افزایش می یافت. سفر آقای خاتمی به شهرهای شیراز، یاسوج و بوشهر و استقبال زایدالوصف مردم از ایشان، که همه را غافل گیر کرد، بشارت دهندۀ موج عظیمی شد که در راه بود. در طرف مقابل، این نگرانی که: "باید فکری کرد که دوم خرداد بار دیگر تکرار نشود"، این صرافت را پدید آورده بود که به هر طریق این موج برنخیزد و یا به روز انتخابات نرسد. صحنۀ انتخابات به سوی تبدیل شدن به یک برد و باخت کوبنده پیش می رفت و این چیزی نبود که رقیب توان تحمل آن را داشته باشد و لذا قابل پیش بینی بود که صحنه توسط آنان بر هم خواهد خورد و انتخابات، سالم و پاکیزه برگزار نخواهد شد.

صحنه ای که پیش بینی می شد لاجَرَم بدین گونه برهم بخورد، بر هم خورد اما نه به دست کسانی که حاضر بودند برای جلوگیری از شکست خویش هر هزینه ای را بر مردم و کشور تحمیل کنند. این تقدیر الهی بود که به مدد بندگان شایسته اش که در پی تدبیر امر انتخابات به صلاح کشور و مردم بودند آمد تا اگر صحنه بر هم می خورَد به کام عده ای قلیل و به ضرر کشور و ملت نباشد. اکنون با انصراف خاتمی، آن صحنۀ برد و باخت کوبنده که هیجان زایدالوصف پیروزی قریب الوقوع را در میان اصلاح طلبان و بخصوص جوانان حامی خاتمی بوجود آورده بود و آنان را نسبت به واکنش های هدایت شده و نشدۀ احتمالی در طرف مقابل غافل ساخته بود، جای خود را به یک احتمال پیروزی داده است که در صورت وقوع می تواند بیانگر یک نتیجۀ برد- برد برای هر دو طرف و بردی بزرگتر برای کشور و ملتی باشد که شایسته آن است که در فضای آرامتر قدم های بلند تر و محکمتری را به سوی توسعه، گسترش عدالت و رفاه، حاکمیت قانون و رعایت حقوق ملت، وتضمین آزادی و دموکراسی بردارد.

در چنین شرایط است که موسوی گزینۀ همۀ آنان است که با دست کشیدن از مطالبات حداکثری خویش به اسلام و ایران می اندیشند. موسوی، خاتمی نیست و نه باید و نه می تواند باشد. او همان موسوی ست که اگر سه ماه پیش آمده بود فقط نامزد اصلاح طلبان بود اما اینک گزینه ای ست برای همۀ کسانی که خواستار تغییر وضع موجود هستند. این موقعیت می تواند برای همه ارزشمند باشد. نخواهیم که بر هم بخورد، که اگر بر هم بخورد موقعیت ونصیبی بهتر از آن حاصل نخواهد شد.

انصراف مدبرانه و بزرگوارانۀ خاتمی، که برای حفظ سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان انجام گرفت، شایستۀ درایت و بزرگواری متقابل حامیان و هواداران او و نیز هشیاری حامیان و هواداران موسوی ست تا ثمرۀ آن بدست آید. خاتمی تصمیم سخت اما درستی گرفت. سخت از آن جهت که در برابر نظرات ،احساسات پاک و امید حامیان و هوادارانش بود و درست از آن جهت که الزام اخلاق سیاسی و تضمین انسجام اصلاح طلبان، اعتلای فرهنگ سیاست ورزی وممش اصلاح طلبی بود.

اینک ما در برابر واقعیت جدیدی قرار داریم وباید بر اساس درک و دریافت آن حرکت کنیم. اگر درنیابیم، فرصت امروز نیز به سرعت سپری خواهد شد. بس روشن است که نباید در رویای دیروز جا ماند.

/ 1 نظر / 5 بازدید
كرمي

بسيار عالي بود لذت بردم.